سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
124
زبور آل داود ( فارسى )
دستهء جلاير را حاضر گرداند كه سان آنها ديده مىشود . بلافاصله برخاستند و به خلوت رفتند و محاسبهء اصفهان را خواستند . ميرزا عقيل وزير اصفهان محاسبهء مذكور را به حضور برده مشغول محاسبه شدند . در آخر معلوم شد كه در اين عرض مدّت ، به وساطت چند نفر از خواجهسرايان كه پروردهء نمك نادرى بودند و تا آن زمان در خدمت شاهرخ ميرزا مقرر بودند ، رقعجات و مراسلات از صبيهء ميرزا خان سلطان جلاير كه معقودهء شاهرخ ميرزا بود به يوسفعلى خان رسيده به اين مضمون كه شما غيرت و حميت و ايماقيت و ايليت را از دست داده محل طعن جميع اويماقات ايران گشتهايد . امراى نمك به حرام خلع سلطنت از شاهرخ شاه نموده او را منزوى ساختند و اشتهار معيوبى چشم او بين الناس دادهاند . اين اشتهار عين كذب است [ و در آن مراسلات قلم به دست شاهرخ ميرزا داده متوجه مىشدند كه به سياق درست نوشته مىشود ] « 1 » و مخفيا نزد يوسفعلى خان مىفرستادند . يوسفعلى خان يقين نموده بود كه اذيتى به چشم شاهرخ ميرزا نرسيده [ عرق حميت جاهليت از بيانات آن ضعيفهء مفسده و گوهرشاد فتانه صبيهء بابا على بيك افشار حاكم سابق قصبهء ابيورد - كه در ايامى كه نادر شاه ايشيك آقاسى بابا على بيك بود ، در عهد شاه مالك رقاب او را خواستگارى نموده بود . گوهر شاد كه اسم او با « فتانه » هم عدد است « 2 » زوجهء قديم نادر شاه بود به حركت آمده ] « 3 » و نيز به سبب بعضى احكام كه سابقا مرقوم شده مثل معافى مال و جهات دهات و اراضى موقوفات كه هر يك از امرا آنها را به ظلم و جور در تحت تصرف درآوردهاند حكم شد مالكان و متوليان تصرف نمايند و بعض اشرار سركردگان كه مواجب واجبى خود را كأن لم يكن انگاشته و چشم بر مال مردم گماشته و اين اعمال را مداخل و رشادت پنداشته هر يك جداگانه املاك و رقبات زيردستان را متصرف بودند و نيز آنچه در دست رعايا
--> ( 1 ) . مجمع : [ در آن مراسلات قلم به دست شاهرخ ميرزا داده به دست خود قلم را حركت داده به طريق خط مايقرئى كه او داشت به تسويد درآورده ] . ( 2 ) . « گوهرشاد » و « فتانه » از لحاظ عددى هر يك برابر 536 مىباشد . ( 3 ) . قسمت بين دو قلاب در مجمع التواريخ نيامده .